بازگشت به خانه
امروز 24 دی، دهمین روز تولد الینا جونه که ما هنوز درگیر بیمارستانیم.امروز روز چهارمین روزیه که دخمل مامان اینجا -امیر کلا- بستریه.هر روز صبح با ارزوی ترخیصش از خواب بیدار میشم و با هزار امید به بیمارستان میرم بلکه امروز دیگه اخرین روز باشه.ساعت 10 بود که رفتم براشیر دادن به دتری که دیدم بازم دستش کبوده.جیگرم اتیش میگیره وقتی ازش خون میگیرن و دستای ناز و ظریفشو اینجور میبینم.میدونستم امروز نوبت خونگیری نداره،پرسیدم فهمیدم دکترش خواسته بود ازمایش بده و خوشبختانه زردیش به زیر 10 رسیده .باور کردنی نبود .زردی زیر 10 یعنی ترخیص.
حالم دست خودم نبود.بی اختیار اشک میریختم و از پرستارا میخواستم یه بار دیگه برا اطمینان من جواب ازمایشو بخونن. میترسیدم الینا رو بدم و بیام بیرون ی.نکنه ترخیصش نکنن ؟نظرشون عوض نشه ؟ واقعا تحمل یه شب دیگه بدون النیا رو نداشتم. با دلواپسی از بخش اومدم بیرون تا این خبر خوش و به مامان اینا هم بدم .خدا رو شکر که کابوس بیمارستانم به پایان رسید و نزدیکای ظهر بود که از بیمارستان اومدیم خونه .اینم عکسای من و دخملی بعد ترخیص...


بازگشت به خانه 

